تو دلش میگفت خدا غلط كردم، خدا نوكرتم، خدا …، اینقد خدا خدا میكرد كه نفهمید كی رسیده به جای آبادی!! آره جای آبادی، زلزله چیزی از آبادی جز یه تل خاك سیاه باقی نگذاشته بود، چوبای سقف و در و پنجرههای شكسته هم قاطیش بود. بهتش برده بود، زبونش بند اومده بود، خدا غلط كردم، میگفتن ناشكری نكن از بدم بدتر هست، ولی جون بهارم من ناشكری نكردم! همینجور هاج و واج بود كه تمام وجودش، همهی سلولای بدنش با شنیدن صدای گریهی بهار شش سالش، كه تنها ثمر پونزده سال زندگی مشتركش بود دوباره لرزید، عقب سرش نزدیك درخت توت، بهار و مادرشو دید كه زجه زنون دارن میان، بی اختیار با نعره طاهره رو صدا كرد!! ولی از طاهره خبری نبود، اونكه نمیتونس با بهاره و عزیز بره بهداشت، پس باید، نمیخواست حتی بهش فكر كنه؛ بعده سی و شش ساعت كمك اهالی و امدادگرا و اونایی كه (چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نباشد قرار) از جاهای دیگه اومده بودن، طاهره پیداش شد، مثه چراغ خونه خاموش، مثه روز اولی كه پا تو خونهش میذاش ساكت، ولی با چشای نگرون و حیرون…
بیاختیار اشكش میریخ، مثه اشك شوق شب وصلشون، با یه تفاوت كه اون موقع از ترس حرف فال گوشا بیصدا بود و حالا واسه خاطر كسایی كه از وحشت، چشاش و گوشاشونو گرفتن اون دور دورا وایسادن، بلند و صدادار.
شاید هلهلهی فراقه و میخواد به جای شاباش شاباش و بوق زدنای آخر شب، شب شدن روزشو داد بزنه و دعوتی جم كنه! ولی این دفه واسه طاهره نه، واسه بهاره! كه بهار شیشم عمرش با خزون نبودنه مامانش شروع شده و خوبه دور و ورش شلوغ باشه تا جدا شدن و رفتن اونو زیاد حس نكنه، شاید چشای نوازشگرشون تا چن وقت آرومش كنن، و تنها هدیهشونو ازش دریغ نكنن.
یكی درد و یكی درمـون پســــنده یكی وصل و یكی هجرون پسنده
مو از درمون و درد و وصل وهجرون پسندوم هر چه رو جانون پســنده
بی احساس بی عاطفه، تو رو چه به این حرفا، آدم ماشینی دورهی پست مدرنم مگه این چیزا رو حس میكنه! تازه امروزم كه تو روزنامه یه رفیق پیدا كردی، همزاد خودت، یه سیبورگ دیگه؛ “ آره مقالتون رسید (خواب بیداری)، وقت نكردم ببینمش … دوشنبه، سهشنبه تماس بگیر تا بهت جوابشو بدم ”؛ بابا ای ولا از من آف (off) ترم هست و نمیدونستم. بعد اینكه گوشی رو گذاشتم با خودم عهد كردم غیرت كه هیچ (به قول همشهریا یوخ بابا) ولی نامردی اگه یكی ازكلیداشو آن (on) نكنی، حالا بذار به خسرو چوقولیشو بكنم.
اخبار ساعت دو گفت قرار شده به خونههایی كه بالای پنجا درصد خرابی داشته دو میلیون تومن وام بانك و نیم میلیون تومن بلا عوض بدن (تو كوچه پس كوچههای تهرون قدیم میشه باهاش یه زیرزمین سی، چل متری اجاره كرد)؛ لاكردار فكر آدم ماشینی با صفر و یك تعریف شده، یه محاسبه كن تا بفهمی یعنی چی؟ چقد ر طول میكشه تا بهارهها یه سقف بیاد بالای سرشونو چشای حیرون طاهره آروم بشه!!
ولش كن بابا فردا ثبت نام زهرامه، باید برم عكساشو، فتوكپی شناسنامشو، بقیه مدركاشو آماده كنم. تو هم وقت گیر آوردیها!! اینقد كار داری و از زیرش در رفتی كه هوار صدای عیالت از آوار رو سر طاهرهها كمرشیكنتره؛ به كارای خودت برس اگه خیلی مردی!
شرمندهی عیال و بچههام كه هستم اگه اونارو به روز سیا نشوندم، طاهرهها و بهارهها به خاك سیا نشسن،خدا باید چیكاركنم؟كجا باید جواب پسبدم؟ اونارو امتحان كردی یا منو داری امتحان میكنی؟ یا همهمونو؟ دنبال كاراهل وعیالم كه نمیشه نرم،“ خر لنگ ومعطله ایشه ” كه به من نمیچسبه، ولی واسه جم كردن تل خاك و علم كردن بساط سقف خونهی بهاره كه هم سن و سال دخترمه چی؟ چی از دستم بر میاد؟ كجا برم؟ چی از كی بخوام؟ كم كم دارم هنگ میكنم، باید ریست شم.
اگه نتونم فایلی رو كه باید باز كنم! باید بتونم دوباره بو كنم، باید بتونم دوباره حس كنم، باید برنامهی احساسمو نصب كنم، دیگه وقتی نمونده. تا احساسم راه نیفته، درد حس نمیكنم، اون چشاش باهام حرف نمیزنن، نعره و زجهها رو نمیشنوم، باید حس كنم، حس!
تا حس نكنم شیرینیرو نمیفهمم ، شیرینی لبخند لبای كوچولوی بهارهها، رضایت چشای آدمای چش به راه، یه جوری باید راش بندازم . آهان بهش سلام میكنم شاید جواب بده، سلام، سلام، با توام سلام، جواب بده مگه نمیدونی سلام صواب داره و جواب ندادنش عقاب؟ واسه همین جواب سلام واجبه، واسه خاطر خدا را بیفت، روشن شو، جواب بده! اگه گوشات میشنوه؟ اگه چشات میبینه؟ روتو برگردون، سلام منو از لای پاره آجرا، در و پنجرههای شیكسته و تل خاكا جواب بده، بذا با جواب تو بقیهام بفهمن صدا از كجاس، بذا اونام گوشاشونو تیزتر كنن شاید سلام بقیه رو بشنون، بذار سلام و درود خدا نصیب همهمون بشه!
تا حالا من خفه شده بودم و صدام در نمیاومد، تو كه لوطیگریتو همیشه ثابت كردی،تورو جون هركی دوسداری، خدا برات نگهشون داره؛ یه خورده صدات در بیاد، اگه مشكله، چشاتو ببند و به چشای حیرون طاهره نیگا كن.
با مروت هنوزم تشنهی جواب سلامتم، اگه جوابمو دادی تازه میفهمم كه میشه درد دلارو قسمت كنیم، میشه از سختیا زوتر رها شیم، میشهدوباره لبخندارو یادكنیم و دلارو به عشقشون شاد، میشه امتحانامونو قبول شیمو سرافراز.
+
نوشته شده در ساعت توسط شهرام انصاری
|