|
مقالات مدیریتی و مهندسی صنایع
|
|
|
|
||||
|
صبح ساعت شش از خونه بیرون زد و با خودش فكر میكرد چقد زندگی سخته، چقد تو این هفته خسته شدم. از یه طرف كشت بهاره كه امسال لطف خدا بد نبوده ولی به ثمر رسوندنش تا غروبا وقتمو میگیره، از طرف دیگه چون عیال مریضه و باید شب كه برمیگردم به كارای خونه هم سر و سامون بدم، خستگی از تنم بیرون نمیره، دیشبم كه بهاره تب داشت و تا صبح نذاشت بخوابم، ولی شكر خدا تبش قطع شد و قراره عزیزش (مادر بزرگش) ببرش بهداشت؛
تو همین فكرا بود كه رسید سر زمین و داشت آماده میشد كه كارشو شروع كنه، كه یه دفعه شروع كرد به تلوتلو خوردن، نه! اونكه تكون نمیخورد، زمین و زمون بالا و پایین میشد؛ با صدای ریختن دیوار گلی باغ مش حیدر به خود اومد و از سر و صدای بقیه كارگرا و كشاورزای اطراف، تمام بدنش شروع به لرزیدن كرد. ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت توسط شهرام انصاری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مدير و 10 نفر از كاركنانش از طناب بالگردي كه در صدد نجات آنها بود، آويزان بودند. طناب آنقدر محكم نبود كه بتواند وزن هر يازده نفر را تحمل كند. كمك خلبان با بلندگوي دستي از آنها خواست كه يك نفرشان داوطلب شود و طناب را رها كند. البته، داوطلب شدن همانا و سقوط به ته دره همان و به ظاهر كسي حاضر نبود داوطلب شود. دراين هنگام، مدير گفت كه حاضر است طناب را رها كند ولي دلش مي خواهد براي آخرين بار براي كاركنان سخنراني كند. او گفت: چون كاركنان حاضرند براي سازمان دست به هر كاري بزنند و چون كاركنان خانواده خود را دوست دارند و درمورد هزينه هاي افراد خانواده هيچ گله و شكايتي ندارند و بدون هيچ گونه چشمداشتي پس از خاتمه ساعت كار در اداره مي مانند من براي نجات جان آنان طناب را رها خواهم كرد! به محض تمام شدن سخنان مشوقانه و تحسين برانگيز مدير، كاركنان كه به وجد آمده بودند شروع كردند به دست زدن و ابراز سپاسگزاري از مدير!!
+
نوشته شده در ساعت توسط شهرام انصاری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
1- برنامه نويس برنامه نرم افزار را مينويسد و معتقد است كه هيچ خطايي ندارد.
2- نرم افزار تست ميشود. 20 خطا پيدا ميشود. 3- برنامه نويس 10 خطا را اصلاح ميكند و به واحد تست توضيح ميدهد كه 10 مورد ديگر واقعاً خطا نيستند. 4- واحد تست نرم افزار متوجه ميشود 5 مورد از اصلاحات انجام شده كار نميكنند و 15 خطاي جديد هم كشف ميكند. 5- مراحل 3 و 4 سه بار تكرار ميشود. 6- به خاطر فشار بازاريابي و اعلام عمومي زود هنگام كه بر اساس زمانبندي خوشبينانه برنامه نويسي انجام شده است، نرم افزار منتشر ميشود. 7- كاربران 137 خطاي جديد پيدا ميكنند. 8- برنامه نويس پول خود را دريافت كرده است و ديگر نميتوان او را پيدا كرد. 9- تيم جديد برنامه نويسي تقريباً تمام 137 خطا را اصلاح ميكند اما 546 خطاي ديگر به نرم افزار اضافه ميكند. 10- برنامه نويس اصلي به واحد تست نرم افزار كه پول كمي دريافت كردهاند از فيجي يك كارت پستال ميفرستد. كل افراد واحد تست كار را رها ميكنند. 11- شركت رقيب فرصت طلب با استفاده از سود حاصل از فروش آخرين نسخه نرم افزار كه 783 خطا دارد، شركت را ميخرد. 12- مدير عامل جديد تعيين ميشود. او يك برنامه نويس استخدام ميكند تا نرم افزار موجود را بازنويسي كند. 13- برنامه نويس برنامه نرم افزار را مينويسد و معتقد است كه هيچ خطايي ندارد...
+
نوشته شده در ساعت توسط شهرام انصاری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
1-سازماندهی: انتخاب نیروهای موافق از دوستان و آشنایان همفکر و مطیع و پیشنهاد پستها و
سمتهای مختلف به آنان جهت انتخاب و افتخار همکاری. 2-برنامه ریزی : تدوین برنامه های ۱۰ ساله: ۲۰ ساله: ۳۰ ساله و .....؛نوشتن آنها با خط خوش در کاغذ های گلاسه و جلد زر کوب و ارسال آن برای تمامی دفاتر مربوطه و غیر مربوطه که به علت کسری بودجه و مشکلات جوی دیگر به بایگانی سپرده خواهد شد . البته گاهی هم برای پز دادن و تهیه آمار عملکرد به آن رجوع می گردد. 3-تصمیم گیری: برگزاری دهها ساعت جلسات فشرده بحث و تبادل نظر با افراد کارشناس و غیر کارشناس و کشف بهترین راه حلها و سپس عمل بر طبق رای و نظر خودمان چون دیگران به جوانب کار احاطه ندارند ومنافع جمع را در نظر نمی گیرند و کلا بی ذوق و بد سلیقه اند. 4- فرماندهی: در این بخش دستوراتی را که با موبایل به ما ابلاغ شده: با تلفن داخلی به اطلاع کارکنان می رسانیم (البته با تحکم بیشتر و ژست ویژه مدیریتی( ۵-کنترل و نظارت: از هر یک از کارکنان می خواهیم که بر کار دیگری نظارت کنند و نتیجه را گزارش دهند و علاوه بر آن چندین مرکز نظارتی نیز ایجاد می کنیم تا بر کل مجموعه نظارت نمایند ؛ سپس گزارش تخلفات کارکنان متخلف را با پست پیشتاز برایشان ارسال می نماییم تا بخوانند و از شیرینکاریهای خود لذت ببرند و به مدیر ما فوقمان گزارش می دهیم که با تخلفات به شدیدترین وجه ممکن برخورد نمودیم!
+
نوشته شده در ساعت توسط شهرام انصاری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حل مشکل مهارتي است که براي هر فرد در هر جنبه از زندگي لازم است. به ندرت ساعتي سپري مي شود بدون آنکه يک فرد با نياز به حل نوعي مشکل روبرو نشود. شغل مدير به طور ذاتي حل مشکل است. اگر در سازمان مشکلاتي نبود، نيازي به مديران هم نبود. بنابراين، تصور يک حلال مشکلات فاقد صلاحيت به عنوان يک مدير موفق سخت است. دو روش حل مشکل وجود دارد:
حل عقلايي مشکل حل خلاقانه مشکل مديران اثربخش قادر به حل مشکل به صورت عقلايي و خلاقانه هستند، به رغم آنکه مهارتهاي متفاوتي براي هر نوع از اين مشکلها موردنياز است. حل عقلايي عبارت از نوعي حل مشکل است که مديران هر روز به طور مستمر در بسياري از موارد به کار مي گيرند. حل خلاقانه مشکل کمتر رخ مي دهد، زيرا توانايي حل خلاقانه مشکل قهرمانان را از بزدلان، حرفه هاي موفق را از ناموفق، مديران کامياب را از مديران سرگردان جدا مي کند و مي تواند اثر شگرفي بر کارايي سازمان داشته باشد ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت توسط شهرام انصاری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
تاثير خلاقيت در زندگي انسان و ابعاد مختلف آن کاملا مشهود است. بطوري که افراد موفق در زندگي اغلب افرادي هستند که از قدرت خلاقيت خود استفاده بيشتري بردهاند و مسيرهاي پيشرفت و موفقيت و پيروزي را براي خود هموار ساختهاند. بر اين اساس امکانات مادي و ساير امکانات و عوامل به تنهايي نخواهند توانست در موفقيت فرد موثر باشند. در صورتيکه يک فرد خلاق در نبود اين امکانات نيز ميتواند از شرايط و امکانات موجود بهره بيشتري برده به نتايج دلخواه خود برسد. ميتوان قدرت خلاقيت خود را افزايش داد و صفات و ويژگيهايي را در خود شناسايي و تقويت کرد که به اين امر کمک کنند. ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت توسط شهرام انصاری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افراد کارآمد می گویند ((همین که هستم خوب است ، اما می توانم بهتر از این باشم )) تفکر سالم عادت است . درست مثل تفکر روان رنجورانه که آن هم عادت است
+
نوشته شده در ساعت توسط شهرام انصاری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
* «اگر انسانها در طول عمر خویش فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معدهشان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.»
+
نوشته شده در ساعت توسط شهرام انصاری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بی عرضه داستان زیبا و کوتاه از آنتوان پاولویچ چخوف چند روز پيش ، خانم يوليا واسيلی يونا ، معلم سر خانه ی بچه ها را به اتاق كارم دعوت كردم. قرار بود با او تسويه حساب كنم. گفتم: ــ بفرماييد بنشينيد يوليا واواسيلی يونا! بياييد حساب و كتابمان را روشن كنيم … لابد به پول هم احتياج داريد اما مشاءالله آنقدر اهل تعارف هستيد كه به روي مباركتان نمي آوريد … خوب … قرارمان با شما ماهي ۳۰ روبل … ــ نخير ۴۰روبل … ! ــ نه ، قرارمان ۳۰روبل بود … من يادداشت كرده ام … به مربي هاي بچه ها هميشه ۳۰ روبل مي دادم … خوب … دو ماه كار كرده ايد … ــ دو ماه و پنج روز … ــ درست دو ماه … من يادداشت كرده ام … بنابراين جمع طلب شما مي شود ۶۰روبل … كسر ميشود۹ روز بابت تعطيلات يكشنبه … شما كه روزهاي يكشنبه با كوليا كار نميكرديد … جز استراحت و گردش كه كاري نداشتيد … و سه روز تعطيلات عيد … چهره ي يوليا واسيلي يونا ناگهان سرخ شد ، به والان پيراهن خود دست برد و چندين بار تكانش داد اما … اما لام تا كام نگفت! … ــ بله ، ۳ روز هم تعطيلات عيد … به عبارتي كسر ميشود ۱۲ روز … ۴ روز هم كه كوليا ناخوش و بستري بود … كه در اين چهار روز فقط با واريا كار كرديد … ۳ روز هم گرفتار درد دندان بوديد كه با كسب اجازه از زنم ، نصف روز يعني بعد از ظهرها با بچه ها كار كرديد … ۱۲ و۷ ميشود ۱۹ روز … ۶۰ منهای ۱۹ ، باقي ميماند ۴۱روبل … هوم … درست است؟ چشم چپ يوليا واسيلي يونا سرخ و مرطوب شد. چانه اش لرزيد ، با حالت عصبي سرفه اي كرد و آب بيني اش را بالا كشيد. اما … لام تا كام نگفت! … ــ در ضمن ، شب سال نو ، يك فنجان چايخوري با نعلبكي اش از دستتان افتاد و خرد شد … پس كسر ميشود ۲ روبل ديگر بابت فنجان … البته فنجانمان بيش از اينها مي ارزيد ــ يادگار خانوادگي بود ــ اما … بگذريم! بقول معروف: آب كه از سر گذشت چه يك ني ، چه صد ني … گذشته از اينها ، روزي به علت عدم مراقبت شما ، كوليا از درخت بالا رفت و كتش پاره شد … اينهم ۱۰ روبل ديگر … و باز به علت بي توجهي شما ، كلفت سابقمان كفشهاي واريا را دزديد … شما بايد مراقب همه چيز باشيد ، بابت همين چيزهاست كه حقوق ميگيريد. بگذريم … كسر ميشود ۵ روبل ديگر … دهم ژانويه مبلغ ۱۰ روبل به شما داده بودم … به نجوا گفت: ــ من كه از شما پولي نگرفته ام … ! ــ من كه بيخودي اينجا يادداشت نمي كنم! ــ بسيار خوب … باشد. ــ ۴۱ منهاي ۲۷ باقي مي ماند ۱۴ … اين بار هر دو چشم يوليا واسيلي يونا از اشك پر شد … قطره هاي درشت عرق ، بيني دراز و خوش تركيبش را پوشاند. دخترك بينوا! با صدايي كه مي لرزيد گفت: ــ من فقط يك دفعه ــ آنهم از خانمتان ــ پول گرفتم … فقط همين … پول ديگري نگرفته ام … ــ راست مي گوييد ؟ … مي بينيد ؟ اين يكي را يادداشت نكرده بودم … پس ۱۴منهاي ۳ ميشود۱۱ … بفرماييد اينهم ۱۱ روبل طلبتان! اين۳ روبل ، اينهم دو اسكناس ۳ روبلي ديگر … و اينهم دو اسكناس ۱ روبلي … جمعاً ۱۱ روبل … بفرماييد! و پنج اسكناس سه روبلي و يك روبلي را به طرف او دراز كردم. اسكناسها را گرفت ، آنها را با انگشتهاي لرزانش در جيب پيراهن گذاشت و زير لب گفت: ــ مرسي. از جايم جهيدم و همانجا ، در اتاق ، مشغول قدم زدن شدم. سراسر وجودم از خشم و غضب ، پر شده بود . پرسيدم: ــ « مرسي » بابت چه ؟!! ــ بابت پول … ــ آخر من كه سرتان كلاه گذاشتم! لعنت بر شيطان ، غارتتان كرده ام! علناً دزدي كرده ام! « مرسي! » چرا ؟!! ــ پيش از اين ، هر جا كار كردم ، همين را هم از من مضايقه مي كردند. ــ مضايقه مي كردند ؟ هيچ جاي تعجب نيست! ببينيد ، تا حالا با شما شوخي ميكردم ، قصد داشتم درس تلخي به شما بدهم … هشتاد روبل طلبتان را ميدهم … همه اش توي آن پاكتي است كه ملاحظه اش ميكنيد! اما حيف آدم نيست كه اينقدر بي دست و پا باشد؟ چرا اعتراض نميكنيد؟ چرا سكوت ميكنيد؟ در دنياي ما چطور ممكن است انسان ، تلخ زباني بلد نباشد؟ چطور ممكن است اينقدر بي عرضه باشد؟! به تلخي لبخند زد. در چهره اش خواندم: « آره ، ممكن است! » بخاطر درس تلخي كه به او داده بودم از او پوزش خواستم و به رغم حيرت فراوانش ، ۸۰ روبل طلبش را پرداختم. با حجب و كمروئي ، تشكر كرد و از در بيرون رفت … به پشت سر او نگريستم و با خود فكر كردم: « در دنياي ما ، قوي بودن و زور گفتن ، چه سهل و ساده است! ».
+
نوشته شده در ساعت توسط شهرام انصاری
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مسابقه : يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم توافق مي كنند كه سالي يك بار با هم رقابت كنند .... بازيكن هاي تيم ايران از اين شكست حسابي ناراحت مي شوند و با حالتي افسرده از مسابقه بر مي گردند ... ادامه مطلب
+
نوشته شده در ساعت توسط شهرام انصاری
|
|
|||||
|
|||||